توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر دیگر یک ایده نیست؛ به یک برنامه اجرایی تبدیل شده است. اقدامهای صورت گرفته نشان میدهد ارادهای جدی در سطح سیاستگذاری وجود دارد. با این حال، فاصله میان برنامه و تحقق کامل آن هنوز محسوس است و این فاصله، اغلب در لایه اجرا شکل میگیرد.
اگر مسئله صرفاً کمبود منابع مالی یا فناوری بود، میشد آن را به تحریم و محدودیتهای بیرونی نسبت داد؛ اما واقعیت میدانی از بخش دیگری از ماجرا حکایت دارد؛ یکی از جدیترین گلوگاههای تحقق نهضت نیروگاهسازی، نه در سطح سیاستگذاری کلان؛ بلکه در لایهای پایینتر و کمتر دیده شده شکل گرفته است: مدیران میانی.
مدیریت میانی در ساختار اجرایی کشور، حلقه اتصال تصمیمهای راهبردی به اقدام عملی است. اگر این حلقه محافظهکار، کُند و فاقد جسارت تصمیمگیری باشد، بهترین اسناد بالادستی هم به نتیجه نمیرسد. امروز در بسیاری از پروژههای حوزه تجدیدپذیر، مسئله اصلی «نبود دستور» نیست؛ بلکه نبود اراده برای اجرای سریع دستور است.
نیازی به یادآوری نیست که کار جهادی با ارجاعهای پیاپی در کارتابل، با جلسههای بیخروجی و تعویقهای بیهزینه سازگار نیست. وقتی صدور یک مجوز ماهها میان واحدهای مختلف در گردش است، هنگامی که پاسخگویی به یک مطالبه اجرایی ساده نیازمند عبور از چندین سطح امضاست و زمانی که هیچ شاخص شفافی برای زمانبندی تصمیمها وجود ندارد، نتیجه چیزی جز فرسایش انگیزه فعالان این حوزه نخواهد بود. بخش خصوصی با محاسبه وارد میدان میشود و زمانی ریسک میکند که بداند نظام اجرایی قابل پیشبینی است؛ اما اگر فرایندها مبهم، زمانها نامعلوم و پاسخها معلق باشند، پیام روشنی به بازار ارسال میشود: احتیاط کنید.
حتی در دورترین حوزهها یعنی «رسانه و جریانسازی برای توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر» نیز همین الگو دیده میشود. از یک سو بر ضرورت فرهنگسازی و مشارکت مردمی تأکید صورت میگیرد و از سوی دیگر مطالبات حداقلی فعالان این عرصه ماهها در بلاتکلیفی باقی میماند؛ تناقضی که بیش از هر چیز، اعتماد را هدف میگیرد.
مسئله، افراد نیستند؛ مسئله، سازوکاری است که بیتصمیمی در آن هزینه ندارد. مدیری که پروژهای ملی را ماهها معطل میگذارد، با چه شاخصی ارزیابی میشود؟ تأخیر در تحقق ظرفیت تولید انرژی پاک، در کدام گزارش عملکرد ثبت میشود؟ ترک فعل در حوزهای که مستقیماً با امنیت انرژی کشور مرتبط است، چرا شفافسازی نمیشود؟
در اینجا باید به این جمله کلیدی اشاره کنم که «نهضت، محصول تصمیمهای بهموقع است». اگر قرار است انرژیهای تجدیدپذیر سهمی واقعی در سبد انرژی کشور داشته باشند، لازم است شاخصهای عملکرد مدیران میانی در این حوزه بهصورت عمومی منتشر شود. زمان پاسخگویی باید تعریفشده و قابل سنجش باشد. هر پروژه باید دارای تقویم اجرایی شفاف و انحراف از آن، قابل پیگیری باشد.
اگر گره در سطح اجرا باز نشود، هرقدر هم اسناد بالادستی دقیق باشند، خروجی در نهایت به اینجا ختم میشود که ظرفیتهای بالقوه فراوان؛ اما تحققیافتهای کمتر از انتظار.
در کنار تلاشهای فراوانی که برای زیستبوم نیروگاههای تجدیدپذیر صورت میپذیرد، باید این را یادآور شد که توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر فقط به پنل و سرمایه نیاز ندارد؛ بلکه به جسارت اداری و پاسخگویی مستمر هم نیازمند است. اگر این حلقه تکمیل نشود، فاصله میان وعده و واقعیت بیشتر خواهد شد. آن زمانی که این فاصله با تصمیمهای روشن و مسئولانه کاهش یابد، کِی فرا میرسد؟




نظر شما